X
تبلیغات
سوره مبارکه یس

سوره مبارکه یس

شنیدنی های سوره یس

 

بلاعفلتابدلنمیبلتیبنلرئ

+ نوشته شده در  شنبه 1390/11/01ساعت 16:10  توسط عطیه صیامی گرجی  | 

.: آیة الکرسی ، برترین آیه قرآن :.

 

آیة الکرسی

در دائرة المعارف تشییع 1درباره « آیة الكرسی» آمده است: در قرآن مجید، دو آیه هست كه احادیث بسیاری در بیان عظمت آنها از رسول اكرم (ص) و ائمه اطهار وارد شده است ، این دو ایه عبارتند از: آیة نور و آیة الكرسی .

ابوالفتوح رازی می‌نویسد:

ابی بن كعب گفت : رسول خدا (ص) پرسید: كدام آیت در كتاب خدا عظیم‌تر است یا ابا المنذر؟ من گفتم : خدا و رسول او اعلم‌اند ، دوباره پرسید تا سه بار، من گفتم : خدا و پیغمبرش اعلم‌اند ، در آخرین مرتبه گفتم : آیة الكرسی؟ رسول اكرم(ص) دست بر سینه من نهاد و گفت : « هنیئاً لك یا ابا المنذر ».

نیز می‌نویسد :علی (ع) از رسول اكرم (ص) نقل كرده است : قرآن والاترین كلام‌هاست و سوره بقره، سرور قرآن و آیة الكرسی سرور سوره بقره . در آیة الكرسی پنجاه كلمه است و در هر كلمه پنجاه بركت .

ملاصدرا در مقدمه تفسیری كه درباره آیة الكرسی نوشته خبری به این مضمون نقل می‌كند كه اسم اعظم الهی در آیة الكرسی و اوّل سوره آل عمران است ، ملاّ فتح اللّه كاشانی بیست حدیث در فضیلت آیة الكرسی نقل می‌كند از جمله می‌نویسد : امیرالمؤمنین (ع) روایت كرده كه رسول اكرم (ص) را دیدم كه بر بالای منبر فرمود :هر كه آیة الكرسی را در عقب هر نماز واجب بخواند هیچ چیز او را از بهشت منع نكند و بر این مواظبت نكند مگر صدّیقی یا عابدی .

« كرسی » به تعبیر قرآن مجید ، كما بیش مانند عرش است به این معنا كه هر دو، دو معنی دارند: یكی تخت و سریر و دیگری علم و عظمت و قدرت الهی و كرسی در آیة الكرسی به همین معنای اخیر است.

« آیة الكرسی » آیه 255 سوره بقره است كه اوّل آن « اللّه لا اله الاّ هو…» و آخر آن « و هو العلی العظیم » می‌باشد ، ولی در قرون اخیر دو آیه بعدی را كه از « لا اكراه فی الدین … » شروع و به « هم فیها خالدون » ختم می‌شود را جزو آن گرفته‌اند ؛ امّا چون در احادیث اشاره به « پنجاه كلمه » و «یكصد و هفتاد حرف» شده ، نیز با توجّه به اینكه « كرسی » در همان آیه 255 سوره بقره آمده و معنای این دو آیه موقوف بر هم نیست ؛ لذا صحیح‌ آن است كه همان آیه را به تنهایی آیة الكرسی به حساب آوریم . در بحارالأنوار هم در حدیثی كه از امالی شیخ طوسی نقل می‌كند ، تصریح دارد كه حضرت علی(ع) آیة الكرسی را از «الله لا اله …» آغاز و به «هو العلی العظیم» ختم كرد .

علامه طباطبایی در جلد دوم تفسیر المیزان درباره آیة الكرسی می‌فرماید : آیة الكرسی ، از صدر اسلام مشهور بوده ، در زمان رسول خدا (ص) و حتی از زبان آن جناب به این نام بیان می‌شد ، همچنان كه این نامگذاری در روایات وارده از آن جناب و از اهل بیت ـ علیهم السلام ـ و از صحابه به چشم می‌خورد و این احترام ، بدون جهت نبوده ، بلكه بخاطر معارف دقیق و لطیفی است كه در این آیه آمده و آن عبارت است از: توحید خالصی كه جمله « اللّه لا اله الا هو…» بر آن دلالت دارد و همچنین « قیمومیت مطلقه‌ای » كه در آن آمده و ….

پیامبر اكرم(ص) فرمودند : كسی كه چهار آیه از اول سوره بقره و آیة الكرسی و دو آیه بعد از آن و سه آیه پایانی آن سوره را بخواند ، هیچ گونه بدی و ناراحتی در جان و مالش نبیند و شیطان به و نزدیك نشود و قرآن را فراموش نكند»

« المیزان » واژه « كرسی » را این گونه معنا می‌كند : كرسی از ماده (ك ـ ر ـ س) گرفته شده كه به معنای وصل كردن اجزای ساختمان است و اگر تخت را كرسی خوانده‌اند به این جهت بوده كه اجزای آن به دست نجّار ـ اگر چوبی باشد ـ و بسیاری از مواقع این كلمه را كنایه از مُلك و سلطنت می‌گیرند و می‌گویند: فلانی از كرسی نشینان است ، یعنی او قدرت وسیع دارد و منطقه تحت نفوذ او گسترده است .2

در كتاب قاموس قرآن ـ كه فرهنگ واژه‌های قرآنی است ـ درباره آیة الكرسی آمده است : آیه 255 سوره بقره مشهور به آیة الكرسی است و از صدر اسلام ، حتی در زمان رسول اكرم (ص) چنان كه از روایات شیعه و سنی برمی آید به این نام معروف شده است ، این آیه ، توحید خالص و قدرت و قیومیت خداوند را در جهان به بهترین وجهی روشن و بیان می‌كند ، توجّه به الفاظ و معانی آن از توضیح بیشتر بی‌نیاز می‌كند و چون دارای این مقام و عظمت است ؛ لذا درباره حفظ و خواندن و توجّه به معانی آن بیشتر توجّه شده و فضائلی درباره آن نقل گردیده است .3

احادیثی درباره فضیلت ‌آیة الكرسی

آیة الکرسی

امام صادق (ع) فرمود: برای هر چیزی اوجی می‌باشد و اوج قرآن ، آیة الكرسی است ، هر كه یك بار آن را بخواند خداوند هزار ناگواری ، از ناگواری‌های دنیا و هزار ناگواری از ناگواری‌های آخرت را از او بگرداند كه آسان‌ترین ناگواری دنیا ، فقر، و سهل‌ترین ناگواری آخرت، عذاب قبر است و من به امید رسیدن به آن مقام آن را می‌خوانم .4

همچنین آمده است كه شیخ طوسی در كتاب امالی خود آورده كه گفته است : راوی می‌گوید از حضرت علی (ع) شنیدم كه می‌فرمود: باور نمی‌كنم كه كسی اسلام را فهمیده و یا در اسلام متولد شده باشد و سیاهی شب را به صبح پیوند زند و این آیه را نخواند ، عرض كردم منظور از سیاهی شب چیست؟ فرمود: یعنی نیمه شب ، آن گاه فرمود : اگر بدانید این آیه چیست و یا در این آیه چیست ، در هیچ حالی آن را ترك نخواهید كرد.

برترین آیه

اباذر در جلسه‌ای از پیامبر اكرم (ص) پرسید: برترین و فاضل‌ترین آیه‌ای كه بر شما نازل شده است كدام است؟

پیامبر اكرم (ص) فرمودند: آیة الكرسی! زیرا در آن آیه كریمه ، كلمه شریفه: «حی، قیوم» ذكر شده است .5

اگر چه سوره « فاتحة الكتاب » افضل سوره‌ها و «عصاره قرآن » است ؛ولی این منافات ندارد كه « آیة الكرسی » افضل آیه‌ها باشد ، زیرا یكی مربوط به سوره است و دیگری مربوط به آیه .

امام صادق (ع) فرمود: برای هر چیزی اوجی می‌باشد و اوج قرآن ، آیة الكرسی است ، هر كه یك بار آن را بخواند خداوند هزار ناگواری ، از ناگواری‌های دنیا و هزار ناگواری از ناگواری‌های آخرت را از او بگرداند كه آسان‌ترین ناگواری دنیا ، فقر، و سهل‌ترین ناگواری آخرت، عذاب قبر است و من به امید رسیدن به آن مقام آن را می‌خوانم
چند توصیه درباره قرآن کریم

آیة الكرسی گنج رحمانی

از ابن عباس روایت شده كه می‌فرماید : هنگامی كه پیامبر(ص) آیة الكرسی را می‌خواند ، می‌خندید و می فرمود:« به درستی كه آیة الكرسی گنج رحمانی است كه از زیر عرش به من داده شده است ». 6

فایده‌های آیة الكرسی

پیامبر اكرم(ص) فرمودند : كسی كه چهار آیه از اول سوره بقره و آیة الكرسی و دو آیه بعد از آن و سه آیه پایانی آن سوره را بخواند ، هیچ گونه بدی و ناراحتی در جان و مالش نبیند و شیطان به و نزدیك نشود و قرآن را فراموش نكند .»7

آیة الكرسی، كلید بهشت

در سخنان مبارك رسول گرامی اسلام (ص) ،آیة الكرسی به عنوان كلید بهشت معرفی گردیده است. در روایتی از امام علی(ع) نقل شده است كه پیامبر اکرم(ص) فرمود: «هر كس آیة الكرسی را بعد از هر نماز واجب بخواند ، هیچ چیز او را از داخل شدن به بهشت باز نمیدارد، به غیر از مرگ » ؛ یعنی تنها مرگ ، فاصله تلاوت كننده آیة الكرسی و بهشت است و چنین فردی با فرا رسیدن مرگش فاصله ای با بهشت ندارد .8

 

 

پی نوشت ها:

1.دائرة المعارف تشیع ، ج 1،ص 250 و 251

2. ترجمه المیزان ،ج1 ،ص 513

3.قاموس قرآن ، ج 6 ، ص 101 ـ 103

4.همان

5. تفسیر موضوعی قرآن مجید ، ج 9 ، ص 370

6 . اتقان ، ج1 ،ص 141

7- ثواب الأعمال شیخ صدوق

8- تفسیر منهج الصادقین ، ج 2 ، ص 95

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/10/12ساعت 23:20  توسط عطیه صیامی گرجی  | 

.: چرا سوره «رحمن» عروس قرآن و سوره «یس» قلب قرآن نام دارد؟:.

از پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) روایت شده است: «لِكُلِّ شَىْء عَرُوسٌ وَ عَرُوسُ الْقُرآنِ سُورَةُ الرَّحْمن; براى هر چیزى عروسى است و عروس قرآن، سوره رحمن است.»
هم چنین این سوره به طور كلى، بیانگر نعمت هاى مادّى و معنوى خداوند است كه بر بندگان ارزانى داشته است; از طرفى، تكرار آیه «فبأىّ ءَالاء ربّكما تُكذّبان» در مقطع هاى كوتاه، آهنگ جالب و زیبایى به سوره داده و این آهنگ، وقتى با محتواى آیات ]بیان نعمت هاى خدا[ آمیخته شود، جاذبه بیشترى پیدا مى كند; به همین جهت آن را عروس قرآن مى گویند. سوره مبارك «یس» را قلب قرآن مى گویند; زیرا در حدیثى از رسول اكرم(صلى الله علیه وآله) نقل شده است: «هر چیزى قلبى دارد و قلب قرآن، سوره یس است». شاید مطالب موجود در این سوره و اهمیت آنها كه شامل مهم ترین و حیاتى ترین مسائل اسلامى است، موجب شده است كه سوره یاسین به مثابه قلب قرآن تلقى شود. این سوره بخشى از اصول اعتقادات هم چون: «توحید»، «نبوت» و «معاد» را بازگو مى كند; بنابراین، سوره شأنى عظیم دارد; هم از جهت اصول یاد شده و هم از سوى شاخه هاى متفرع بر آنها. شاید نیز از این رو باشد كه در روایات شیعى و سنى، «قلب» قرآن نام برده شده است.
توضیح این كه قلب براى هر موجود زنده، نقش اساسى و بنیادى را ایفا مى كند; به گونه اى كه بدون داشتن قلب، آن موجود زنده نمى تواند به حیات خود ادامه دهد و بر طبق روایت مزبور، اگر قرآن را به یك موجود تشبیه كنیم، سوره مبارك «یس» قلب آن خواهد بود. این امر نشان مى دهد كه در این سوره، مهم ترین و حیاتى ترین مسائل ـ اسلام كه شامل اصول اعتقادات اسلام (توحید، نبوت و معاد) و خالقیت مى شود ـ بیان شده است; به همین جهت است كه به این سوره، قلب قرآن گفته شده است.
>سوره مبارك «یس» را قلب قرآن مى گویند; زیرا در حدیثى از رسول اكرم(صلى الله علیه وآله) نقل شده است: «هر چیزى قلبى دارد و قلب قرآن، سوره یس است».[3] شاید مطالب موجود در این سوره و اهمیت آنها كه شامل مهم ترین و حیاتى ترین مسائل اسلامى است، موجب شده است كه سوره یاسین به مثابه قلب قرآن تلقى شود. این سوره بخشى از اصول اعتقادات هم چون: «توحید»، «نبوت» و «معاد» را بازگو مى كند; بنابراین، سوره شأنى عظیم دارد; هم از جهت اصول یاد شده و هم از سوى شاخه هاى متفرع بر آنها. شاید نیز از این رو باشد كه در روایات شیعى و سنى، «قلب» قرآن نام برده شده است.[4]
توضیح این كه قلب براى هر موجود زنده، نقش اساسى و بنیادى را ایفا مى كند; به گونه اى كه بدون داشتن قلب، آن موجود زنده نمى تواند به حیات خود ادامه دهد و بر طبق روایت مزبور، اگر قرآن را به یك موجود تشبیه كنیم، سوره مبارك «یس» قلب آن خواهد بود. این امر نشان مى دهد كه در این سوره، مهم ترین و حیاتى ترین مسائل ـ اسلام كه شامل اصول اعتقادات اسلام (توحید، نبوت و معاد) و خالقیت مى شود ـ بیان شده است; به همین جهت است كه به این سوره، قلب قرآن گفته شده است
+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/10/12ساعت 23:19  توسط عطیه صیامی گرجی  | 

.: نقش احادیث معصومان در تفسیر قرآن :.

چکیده :

احادیث معصومان علیهم السلام در تفسیر قرآن، نقش و جایگاهی مهمّ دارند.کلیات آن در برخی از آیات و احادیث بیان شده است. امّا مؤلف در این مقاله، سه کاربرد ویژه حدیث در تفسیر قرآن را تبیین می‏کند:
اول - استخراج اصول و قواعدِ روش شناختیِ تفسیر ( ویژگی‏های مهم قرآن مانند: هدایت ، جامعیت، هماهنگی درونی، ذو وجوه بودن، جاری بودن در طول زمان، عاّم و خاصّ، محکم و متشابه، نهی از تفسیر به رأی و....)
دوم - تعیین و تکوین مبانی تفسیری، یعنی اینکه مفسّر، کلیات نظام اندیشه دینی خود را از قران و سنت بگیرد، سپس به تفسیر قرآن بپردازد.
سوم - حدیث در نقش منبع تفسیر (شأن نزول، بیان مصداق، رفع تعارض ظاهری آیات، تقیید مطلق، تبیین مجمل، تخصیص عام، بیان تأویل، تفسیر آیات متشابه، تفسیر موضوعی، تفسیر واژگانی و....)

کلید واژه‏ها:

قرآن، معارف و مفاهیم / قرآن، تفسیر مأثور / حدیث، تبیین قرآن / منابع تفسیر قرآن ، حدیث / قرآن، ویژگی‏ها / قرآن، انواع آیات /قرآن، تفسیر به رأی / قرآن، علوم وتاریخ

مقدمه : اعتبار حدیث در تفسیر قرآن

مفسّران وقرآن پژوهان درباره میزان و چگونگی بهره‏گیری از احادیث معصومان اختلاف دارند. لیکن صرف نظر از برخی دیدگاههای افراطی، عموم مفسران شیعه و اهل تسنّن، بر اهمیت سنّت در تفسیر و تبیین آیات قرآن تأکید کرده‏اند.
خداوند حکیم، در مورد حجیّت و اعتبار سخنان پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در تفسیر قرآن می‏فرماید«و أنزلنا إلیک الذکر لتبیّن للنّاس ما نزّل الیهم» (نحل، 44) و ذکر (قرآن) را بر تو فرو فرستادیم، تا برای مردم، آنچه را که به سویشان فرود آمده است، تبیین کنی.
«و ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا» (حشر، 7)؛ آنچه پیامبر برایتان آورده برگیرید و از آنچه نهی کرده، باز ایستید. همین گونه آیاتی که یکی از شؤون و وظایف پیامبر را « تعلیم کتاب و حکمت » معرفی کرده‏اند.(ر.ک:بقره، 129 و 151؛ آل عمران، 164؛ جمعه،2) چرا که مراد از تعلیم کتاب، فقط انتقال واژگان و جمله‏های قرآن به انسان‏ها نبوده، بلکه آموزش معانی، مفاهیم و معارف و حقایق قرآن است . پیامبر اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله (و اهل بیت علیهم‏السلام ) به این وظیفه خود به نحو کامل عمل کرده و تعالیم کتاب و حقایق حکمت قرآنی را تعلیم و تبیین کرده‏اند که در قالب احادیث، برجای مانده است.
برای حجّیت سخنان اهل بیت علیهم‏السلام در تفسیر قرآن، می‏توان از جمله به آیه تطهیر (احزاب، 33) و آیات « اطیعوا اللّه‏ واطیعوا الرسول واولی الأمر منکم » (نساء، 59) «فاسئلوا أهل الذکر إن کنتم لا تعلمون » (نحل، 43؛ انبیاء، 7)، همچنین به حدیث متواتر ثقلین واحادیث قطعی دیگر اشاره کرد.
بر پایه نصوص یاد شده، مفسران و نویسندگان علوم قرآنی بر ضرورت بهره‏گیری از احادیث در تفسیر قرآن تأکید کرده‏اند.(ر.ک: مجمع البیان، ج 1، ص 39 و 40؛ متشابه القرآن ومختلفه ،ج 2، ص 148؛ البیان فی تفسیر القرآن ، ص 397؛ مناهج البیان ، جزء 1، ص 15 و 18؛ البرهان، ج 2، ص 156؛ الاتقان ، ج 2 ، ص 351؛ مناهل العرفان، ج 1، ص 480 و 481).

گونه‏های کاربرد حدیث در تفسیر قرآن

به طور کلّی، نقش احادیث در تفسیر قرآن، در سه محور قابل توجه است:
1. استخراج اصول و قواعدِ روشْ شناختیِ تفسیر؛
2. تعیین و تکوین مبانی تفسیر؛
3. حدیث در نقش منبع تفسیر؛

1 . استخراج اصول و قواعدِ روشْ شناختیِ تفسیر

منظور از قواعد تفسیر، پاره‏ای اصول درباره روشهای فهم و تفسیر قرآن کریم و شناخت آن دسته از ویژگی‏های متن قرآن است، که در تفسیر به طور مستقیم یا غیر مستقیم تأثیر دارند. (1) با تأمل در متون احادیث، قواعد ارزشمندی به دست می‏آید که توجه به آنها، برای دستیابی به فهم و تفسیر صحیح کلام خدا ضروری است . برخی از این اصول و قواعدِ قرآن‏شناختی و روش‏شناختی، عبارتند از:

1ـ1. فهم پذیری قرآن

نخستین قاعده مهم تفسیرکه از احادیث بر می‏آید، اصلِ فهمْ پذیریِ قرآن است . مدلول آشکار و فحوای صریح احادیث بسیار، تأکید و تکیه بر قابل فهم بودنِ قرآن کریم است. در این احادیث، از این امر سخن رفته که قرآن کریم، کتابی است فهم‏پذیر که همه انسانها ـ با وجود اختلاف در مراتب فهم ـ مجاز بلکه ملزم به تأمل و تدبر در آموزه‏های شکوهمند و مفاهیم بلند آن هستند. این احادیث به چند دسته بخش‏پذیر است. در برخی احادیث بر فهم پذیری قرآن تصریح شده‏است ، مانند این سخن که رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در روز غدیر، ضمن معرفی امام امیرالمؤمنین علیه‏السلام فرمود: «ای گروه مردمان! درقرآن تدبّر کنید . آیات آن را نیک دریابید ، به محکمات آن بنگرید و ازمتشابه آن پیروی نکنید . به خدا سوگند، نواهی آن را برایتان روشن و تفسیر آن را برای شما آشکار نمی‏کند، مگر آن کسی که من دستش را گرفته، به سوی خود بالا آورده‏ام». (الاحتجاج، ج 1، ص 146؛ وسائل الشیعة ، ج 27، ص 193، ح 43)
در برخی احادیث ،امر به تدّبر و تأمّل در قرآن شده و از ضرورت عمل کردن و تمسک به قرآن سخن رفته است. در برخی احادیث نیز، امام معصوم علیه‏السلام شاهد از قرآن بر سخن خود آورده است. از جمله آن که زرارة به امام صادق علیه‏السلام عرض کرد:
«مِن أَین عَلِمتَ أنّ المَسحَ بِبَعضِ الرّأسِ؟ فقال علیه‏السلام : لِمَکانِ الباء» (الکافی، ج 3، ص 30 ، ح 4 ؛ الفقیه ، ج 1، ص 102 ، ح 212)از کجا دانستی که مسح به قسمتی سر است؟ فرمود: به سبب وجود حرف باء.(1)
در حدیثی دیگر، عبدالأعلی در مورد حکم شخصی پرسید که ناخنش زخم شده و برانگشت خود زخم بند پیچیده است. امام علیه السلام فرمود:
«یُعرفُ هذا و أَشباهُهُ مِن کِتابِ اللّه‏ِ عَزّوجَلّ: «ما جَعَلَ عَلیکُم فِی الدینِ مِن حَرجٍ». امسح علیه».(الکافی، ج 3 ، ص 33 ، ح 4؛ تهذیب الأحکام ، ج 1 ، ص 363 ، ح 27). در این مورد نیز، به آیه 78 سوره حج، اشاره واستناد شده است.
گروه دیگر، احادیث عرضه حدیث بر قرآن است که برخی از قرآن پژوهان آن را متواتر دانسته‏اند.(البیان، ص 365)(2) مفاد کلیه احادیث یاد شده فهم‏پذیری قرآن از یکسو و حجّیت و اعتبار فهم عرفی آن است.

2ـ1. کتاب هدایت و سازندگی

قرآن چگونه کتابی است؟ چه نوع علوم و معارفی را داراست؟ آینه طبیعت است یا نسخه شفا و هدایت؟ از تأمل در آیات و روایات ، بر می‏آید که قرآن ، کتاب هدایت و سازندگی است.
شأن قرآن ، ساختن فرد و پرداختن جامعه‏ای آرمانی براساس آموزه‏ها و احکامی الهی است که قرآن کریم آنها را بیان می‏کند. مرجع بسیاری از اوصاف قرآن ـ مانند: نور، هدایت، برهان، ضیاء، بصائر که در احادیث آمده ـ همین ویژگیِ هدایت‏گریِ قرآن است. از نظر احادیث ، قرآن در تمامیِ زمانها و مکانها هدایت‏گر است.(الکافی، ج 2 ، ص 216 ، ح 2). قرآن در هدایت‏گری، غنی و مستقل است (نهج البلاغه، خطبه 175) . و اساسا طلب هدایت از غیر قرآن، ضلالت است، چنان که پیامبر اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود:
«جبرئیل نزد من آمد و گفت: ای محمّد! به زودی در امّت تو فتنه خواهد شد. گفتم: راه چاره چیست؟ گفت : کتاب خدا... هر که از غیر آن هدایت بجوید، خدا او را گمراه می‏سازد».( تفسیر العیاشی، ج 1، ص 3).
بنابر آنچه یاد شد، قرآن کتاب هدایت است . از این روی، معارف و تعالیمی عرضه می‏کند که برای هدایت و سازندگی انسان و رسیدن او به فلاح و کمال ضروری است، پس ورود قرآن به حوزه مسائلی مانند کیهان‏شناسی با لحاظ جهت گیریِ یاد شده است. توجه به این نکته ـ به عنوان یک اصل در شناخت قرآن ـ در فرآیند تفسیر، بایسته است.

3ـ1. جامعیت

دیگر ویژگی قرآن، جامع و کامل بودن آن است . جامعیت قرآن بدین معناست که در تمامیِ‏ابعاد مربوط به شأن هدایت‏گری انسان به سوی کمال و فلاح، تاّم و کامل است و هیچگونه نقص یا نارسایی در آن وجود ندارد.
حضرت امیرمؤمنان علیه‏السلام می‏فرماید:
«خداوند، قرآنی برای شما فرو فرستاد که بیان کننده همه چیز است. پیامبرش را چندان در میان شما زنده نگه داشت تا دین خود را برای او و شما - بدان گونه که در کتاب خود نازل کرده بود و خودش می‏پسندید - به کمال رساند. و بر زبان او، هر کار زیبا و ناپسند، بایسته‏ها و نبایسته‏ها را به شما ابلاغ کرد».(نهج البلاغه، خطبه 86)
نیز امام صادق علیه‏السلام فرمود:
«إنَّ اللّه‏ أَنزلَ فی القرآنِ تِبیانَ کُلِّ شَیءٍ، حَتّی وَاللّه‏ِ ما تَرکَ اللّه‏ُ شَیئا یَحتاجُ الِعبادُ إلیهِ إِلاّبَیَّنهُ للنّاسِ، حَتّی لا یَستطیعَ عَبدٌ یَقول: لَو کانَ هذا نَزلَ فِی القرآنِ، إلاّ وقَد أَنزلَ اللّه‏ُ فیه».(تفسیر قمی، ج 2 ، ص 451 ؛ المحاسن ، ج 1 ، ص 266 ، ح 352؛ بحارالأنوار ، ج 92 ، ص 81 ، ح 9)، خداوند، تبیان هر امری رادر قرآن فرو فرستاد، تاآنجا که ـ به خدا سوگند ـ هیچ چیزی از

4ـ1. هماهنگی و سازگاری درونی

از آموزه‏های مهم احادیث درباره متن قرآن که در خود قرآن هم به صراحت آمده، سازگاری و هماهنگیِ کامل آیات قرآن و نفی هرگونه اختلاف و ناسازگاری در متن این کتاب حکیم است.
برای نمونه ،حضرت امیر المؤمنین علیه‏السلام پس از یادکرد اختلاف قاضیان در امر قضا، نخست بر کامل بودن دین خدا و جامعیت قرآن کریم تأکید می‏کند و سپس می‏افزاید:
«... خدای سبحان می‏فرماید که در این کتاب، چیزی را فرو گذار نکردیم و در آن بیان همه چیز هست . و یاد کرده که پاره‏ای از قرآن، پاره‏ای دیگر را تصدیق می‏کند و هیچ اختلافی در آن نیست».(نهج البلاغه ، خطبه 133)

5ـ1. ناسخ کتابهای پیشین و مهیمن بر آنها

برپایه احادیث، قرآن کریم بر کتابهای آسمانی پیشین، سِمَت نگهبانی، اشراف و حاکمیت دارد و ناسخ محتوای آنهاست. رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: «إنَّ اللّهَ جَعلَ کِتابی المُهیمنَ عَلی کُتبِهم، النّاسِخَ لها» (الاحتجاج، ج 1، ص 57 ؛ بحارالانوار، ح 9 ، ص 292) «خداوند کتاب مرا نگاهبان و ناسخ کتابهای پیامبران پیشین قرار داد». همچنین امام سجاد علیه‏السلام در نیایش خود هنگام ختم قرآن عرض می‏کند: «اللّهمّ إنّکَ أَعَنتَنی عَلی خَتمِ کِتابِکَ الّذی أَنزَلتَهُ نُورا وَ جَعَلته مُهَیمنا عَلی کُلِّ کِتابٍ أَنزَلته» ( صحیفه سجادیه ، دعای 42) «خدایا! تو مرا بر ختم کتابت یاری کردی؛ کتابی که آن را نور فرو فرستادی، و آن را بر هر کتاب دیگری که نازل فرمودی، نگهبان و مراقب قرار دادی».

6ـ1. ذو وجوه بودن قرآن

از برخی احادیث بر می‏آید که متن قرآن کریم، به گونه‏ای است که تاب فهم‏ها و تفسیرهای متعدد را داراست. حضرت امیر المؤمنین علیه‏السلام هنگامی که ابن عباس را برای مناظره با خوارج می‏فرستاد، به او فرمود: «لا تُخاصِمهم بِالقرآنِ؛ فإنَّ القُرآنَ حَمّالُ ذُو وُجوهٍ، تَقولُ ویَقولونَ، ولِکن حاجِجهُم (خاصِمهُـم) بِالسُّنّـةِ، فَإنَّهُـم لَن یَجِدوا عَنها مَحیصا (نهج البلاغه، نامه 77؛ أوائل المقالات، ص 401).
أبو عبدالرحمن سلمی گوید: حضرت علی علیه‏السلام بریک قاضی گذر کرد و فرمود: آیا ناسخ را از منسوخ باز می‏شناسی؟ گفت نه . فرمود:
هَلَکَتَ وَ أَهلکتَ. تَأویلُ کُلِّ حَرفٍ مِنَ القرآنِ عَلی وُجوهٍ ( تفسیر عیاشی، ج 1 ،ص 12، ح 9 ؛ وسائل الشیعة، ج 27، ص 202، ح 65).

7ـ1. جریان قرآن در طول زمان

در برخی احادیث، بر این امر تأکید شده که احکام و معارف و حقایق قرآن، متعلق به دوره خاص یا قوم ویژه و مقید به زمان و مکان خاص نیست، بلکه در تمامیِ عصرها جریان دارد. چنین می‏نماید که این اصل، جزء مسلّمات قرآن‏شناسیِ احادیث است.
از امام صادق علیه‏السلام پرسیدند که چرا قرآن هر چه خوانده و منتشر می‏شود، بر طراوت و تازگیِ آن افزوده می‏شود؟ فرمود:
«از آن رو که خدای تبارک وتعالی، آن رامخصوص به زمانی قرارنداده که برای زمانی دیگر مفید نباشد. و ویژه گروهی خاصّ از مردم نگردانیده است. پس در هر زمان ونزد هر گروه، جدید است تا روز قیامت» (عیون أخبار الرضا علیه‏السلام ، ج 1، ص 93 ؛ الأمالی للطوسی، ص 580).
امام محمد باقر علیه‏السلام درباره ظاهر وباطن قرآن فرمود:
« ظاهر قرآن، تنزیل آن است و باطن آن، تأویلش، بخشی از آن ( تأویل ) (آمده و) گذشته است وبخشی دیگر، هنوز نیامده است. به سان خورشید و ماه، جریان دارد. هربار که تأویل بخشی از آن بیاید، برای مردگان همان گونه است که برای زندگان»(بصائر الدرجات، ص 216؛ وسائل الشیعة، ج 27، ص 96، ح 49).«قرآن، زنده است و نمی میرد .آیه نیز زنده است و نمی میرد. اگر آیه، فقط درباره گروهی نازل شده بود،مانی که آن گروه بمیرند، قرآن هم می‏میرد. اما( چنین نیست).آیه در مورد آیندگان همانند گذشتگان جریان دارد».
امام صادق علیه‏السلام نیز فرمود: «قرآن، زنده است ونمی میردو مانند شب و روز، و به سان خورشید و ماه، جریان دارد (در هر زمان) برای آخرین فرد ما(اهل بیت) همانند نخستین فرد ما جاری است» .(تفسیر عیاشی، ج 2، ص 203، ح 6 ؛ ر. ک : بحارالانوار، ج 92، ص83، ح 14).
از این احادیث بر می‏آید که احکام و خصوصیّات موجود در پاره‏ای آیات، مدلول آنها را به همان موارد منحصر نمی‏سازد، بلکه با الغای خصوصیت می‏توان آیات را بر اساس نیازهای موجود، بر مصادیق جدید جاری کرد.(ر.ک: روشهای تأویل قرآن، ص 164.)

8ـ1. مراتب معارف قرآن

آیا معارف و علوم قرآن، از یک سطح و لایه برخوردار است؟ تأمل در احادیث نشان می‏دهد که قرآن کریم دارای مراتب، سطوح و ساحت‏های متعدد می‏باشد. این امر به گونه‏های مختلف در احادیث مطرح گشته است. گاه از ظاهر و باطن آیات سخن به میان آمده است. امیر مؤمنان علیه‏السلام می‏فرماید:
«إنّ القرآن ظاهره أَنیق وباطِنه عَمیق، لا تفنی عَجائِبُه ولا تَنَقضی غَرائِبه ولا تُکشَفُ الظُّلماتُ إلاّ بِهِ».(نهج البلاغه، خطبه 18؛ الاحتجاج ، ج 1، ص 390، ور.ک:الکافی،ج 2، ص 598، ح 2) ظاهر قرآن، زیباو باطن آن ژرف است .عجائب آن تمام نمی‏شود و غرائب آن به آخر نمی‏رسد. و پرده از ظلمت‏ها نمی‏توان برداشت مگر به وسیله آن.
جابر گوید: از امام محمّد باقر علیه‏السلام درباره چیزی از تفسیر قرآن پرسیدم، پاسخم داد. سپس دوباره پرسیدم، پاسخ دیگری فرمود. گفتم: پیش از این در مورد همین مسأله پاسخ دیگری فرموده بودید؛ به من پاسخ داد:یا «جابر! إنَّ لِلقرآنِ بَطنا وَلِلبطنِ بَطنا. وَله ظَهرٌ وَلِلظَّهرِ ظَهرٌ...» ( المحاسن، ج 2 ،ص 300، ح 5؛ وسائل الشیعة ، ج 27، ص 192 ،ح 41) ای جابر! قرآن باطنی دارد و باطن آن نیز باطنی دارد. ظاهری نیز دارد، که آن ظاهر نیز خود، ظاهری دارد.
گاه از تنزیل و تأویل قرآن سخن گفته شده است. فضیل بن یسار گوید: از امام محمّد باقر علیه‏السلام درباره روایت: «ما مِن القرآنِ آیة إلاّ وَلها ظَهرٌ وبَطنٌ» پرسیدم، فرمود: «ظَهرهُ تَنزیلُه وَ بَطنه تَأویلُه».( بصائر الدرجات، ص 216؛ بحارالأنوار، ج 92، ص 97، ح 64) ظاهر قرآن، تنزیل آن است وباطنش تأویل آن .
حضرت امیر المؤمنین علیه‏السلام ، در بیانی، معارف قرآن را بر سه قسم دانسته‏اند:
« خداوند ـ جل ذکره ـ به دلیل گستردگی رحمت و رأفت، از آنجا که می‏دانست اهل باطل کتابش را تغییر می‏دهند (برای آنکه تغییر ندهند)، کلام خود را بر سه قسم کرده است: بخشی از آن را عالم و جاهل می‏داند . بر بخشی از آن، تنها کسی شناخت دارد که ذهنی صاف و حسّی لطیف و ادراکی صحیح دارد و خداوند، سینه‏اش را برای (پذیرش) اسلام گشوده است. و به بخشی از آن، تنها خدا و امنای او ـ راسخان در علم ـ آگاهی دارند...».(الاحتجاج، ج 1 ،ص 376؛ وسائل الشیعه ، ج 27، ص 193 ،ح 44).

9ـ1. عامّ و خاصّ

از احادیث بر می‏آید که قرآن کریم، عامّ و خاصّ دارد. یعنی شمول مفاد برخی آیات، فراگیر است و تمامی افراد و مصادیق را در بر می‏گیرد. در حالی که گستره شمول برخی دیگر، محدود و معین است.( ر.ک.الکافی، ج 1، ص 213، ح 2؛ تفسیر عیاشی، ج 1، ص 164، ح 6؛ بصائر الدرجات، ص 223 ،ح 4) توجه به این نکته که مفاد یک آیه عمومیت دارد یا ویژه افراد یا شرایط و خصوصیات معین است، در فرایند تفسیر ضروری است.

10ـ1. محکم و متشابه

براساس آیات و روایات، قرآن کریم، آیات محکم و متشابه دارد. با توجه به این که هر دسته از آیات محکم و متشابه، احکام و شیوه فهم و تفسیر ویژه خود را داراست، در احادیث ضمن تعریف آیات محکم و متشابه، تکلیف ما را در مقابل هر دسته از آیات بیان کرده‏اند. از بررسی مجموع روایات پیرامون آیات محکم و متشابه، ضرورت ایمان و عمل به آیات محکم، و وجوب ایمان به آیات متشابه و حرمت عمل به آنها (قبل از ورود بیان )به دست می‏آید.
امام صادق علیه‏السلام فرمود:«انَّ القرآنَ مُحکمٌ وَمُتشابِه، فأمّا الُمحکَمُ فَنؤمنُ بهِ وَنعملُ بِه وَنَدینُ بِه. وأمّا المُتشابِه فَنؤمِنُ بِه ولا نَعمَل بِه؛ وَ هُوَ قَولُ اللّه‏ِ: «فأمّا الّذینَ فی قلوبِهِم زَیغٌ فیتَّبِعونَ ما تَشابهَ مِنهُ...» ( تفسیر العیاشی، ج 1، ص 162) قرآن [دارای] محکم و متشابه است. به محکم ایمان می‏آوریم و عمل می‏کنیم و اعتقاد می‏ورزیم. امّا به متشابه ایمان می‏آوریم و عمل نمی‏کنیم. این سخن خداست (آل عمران، 7) که می‏فرماید: «پس کسانی که در دلهایشان کژی و انحراف هست، متشابه قرآن را دنبال می‏کنند». مفاد این حدیث در احادیث دیگر نیز آمده است.( ر.ک: صحیفه سجادیه، دعای 42؛ بحارالأنوار، ج 23، ص 191). نکته دوّم که از احادیث برمی‏آید، آن که تفسیر و تبیین آیات متشابه برعهده راسخان در علم ـ پیامبر و اهل بیت علیهم‏السلام ـ است. در احادیث متعدد بر این امر تأکید شده است.( ر. ک. تغیرالبرهان، ذیل آیه 7 آل عمران). همچنین از برخی احادیث، ضرورت ردّ و ارجاع آیات متشابه به محکمات بر می‏آید.( عیون أخبار الرضا علیه‏السلام ، ج 2، ص 290؛ برای مفهوم ارجاع متشابه به محکم ر.ک: مناهج البیان، جزء 1، ص 27 و 28، مقایسه شود: المیزان، ج 3 ، ص 43)

11ـ1. نسخ قرآن

در قرآن کریم، از امکان نسخ مطلق آیات الهی (آیات تشریعی و تکوینی) سخن رفته، امّا بر وقوع نسخ در قرآن تأکید نشده است . از برخی احادیث به روشنی بر می‏آید که در قرآن کریم، آیات ناسخ و منسوخ وجود دارد . از جمله امیرمؤمنان علیه‏السلام فرمود:
«خَلَّفَ... کتابَ رَبِّکُم فیکُم: مُبَیََّنا حَلالُه وَ حَرامُه وَ فَرائضُه وَ فَضائلُه وَ ناسِخُه وَ َمنسوخُه» (نهج البلاغه، خطبه 1؛ و ر.ک: الکافی، ج 1 ، ص 64، ح 1؛ تفسیر عیاشی ، ج 1، ص 14، ح 1) حضرت محمّد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در میان شما، کتاب پروردگارتان را برجای نهاد؛ کتابی که احکام حلال و حرام آن، واجب و مستحب و ناسخ و منسوخ آن روشن شده است.
از نظر احادیث، شناخت ناسخ و منسوخ، از لوازم احاطه علمی و مقدمات تفسیر قرآن است. امیر مؤمنان علیه‏السلام به یک قاضی گذر کرد و فرمود: «آیا ناسخ را از منسوخ باز می‏شناسی؟ گفت :نه. فرمود: تباه شدی و دیگران را تباه کردی. تأویل هر حرفی از قرآن، وجوهی دارد».( تفسیر عیاشی، ج 1 ، ص 12؛ بحارالأنوار، ج 92 ، ص 110، ح 9)
در پاره‏ای احادیث، بر این نکته تأکید شده که قرآن به وسیله سنّت ، نسخ‏پذیر است. در نخستین خطبه نهج البلاغه، ضمن بیان اقسام احکام قرآن آمده است: «احکامی در کتاب خدا هست که به وجوب آن حکم شده، ولی در سنّت، نسخ گشته است. احکامی نیز در سنّت هست که بر وجوب آن تأکید شده، ولی در کتاب به ترک آن، رخصت داده شده است».(نهج البلاغه ، خطبه 1)
میرزا حبیب اللّه‏ خویی ذیل این فقره می‏نویسد: «این کلام، صریح است در وقوع نسخ قرآن با سنّت متواتر. و به طریق اولی بر جواز آن دلالت دارد؛ زیرا وقوع، اخصّ از امکان است».( منهاج‏البراعة ، ج 2 ، ص 185)
نکته دیگر در احادیث در باب نسخ، علم کامل اهل بیت علیهم‏السلام به آیات ناسخ و منسوخ است. (ر.ک: علل الشرایع، ج 1 ، ص 90؛ الخصال ، ص 576؛ تحف العقول ، ص 349).

12ـ1. نهی از تفسیر به رأی

در احادیث متعدّد، از اظهار نظر غیر عالمانه و تفسیر آیات بر پایه آرا و اندیشه‏های شخصی و از روی قیاس و استحسان نهی شده است . رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: «خدای والا فرموده است: کسی که با رأی ونظر خود، کلام مرا تفسیر کند، به من ایمان نیاورده است. هر کس مرا به آفریده‏هایم شبیه سازد، مرا نشناخته است. و آنکه در آیین من قیاس به کار برد، بر آیین من نیست».(عیون أخبار الرضا علیه‏السلام ، ج 1، ص 116 )
همچنین از آن حضرت است که:«مَن فَسَّرَ القرآنَ بِرَأیهِ فَقَدِ افَتری عَلَی اللّه‏ِ الکَذِب. وَ مَن أَفتَی النّاسَ بِغَیرِ عِلمٍ فَلَعَنتهُ مَلائِکَةُ السَّماواتِ وَالاَءرضِ» کمال الدین ، ج 1 ، ص 256 ؛ ر.ک ، تفسیر عیاشی ، ج 1 ص 17 و 18). هر که قرآن را با رأی و اندیشه خود تفسیر کند، بر خداوند دروغ بسته است. و آن که بدون دانش به مردم فتوا دهد، فرشتگان آسمانها و زمین او را نفرین کنند».
امام امیر المؤمنین علیه‏السلام به زندیقی که مدعی وجود ناسازگاری در قرآن بود، فرمود:
«مبادا قرآن را با رأی خود تفسیر کنی! باید از دانشمندان فرابگیری . زیرا چه بسا تنزیل (ظاهر قرآن) شبیه کلام بشر است؛ در حالی که آن سخن خدا است و تأویل آن مانند تأویل سخن انسان نیست؛ همان گونه که هیچ آفریده‏ای مانند خداوند نیست». (التوحید، ص 264).

13ـ1. ضرورت رجوع به سنت در تفسیر قرآن

از قواعد روش شناختی فهم و تفسیر قرآن ـ که در احادیث آمده ـ ضرورت رجوع به احادیث در تفسیر قرآن است . در حقیقت، قرآن کریم ـ بر پایه آیات و روایات ـ دارای محکم و متشابه، عام و خاص، مطلق و مقید، مجمل و مبین، ناسخ و منسوخ، ظاهر و باطن، تأویل و تفسیر می‏باشد، که از رهگذر شبکه دلالت الفاظ، به کلیه مدلولـها و مفاهیم و حقایق آن نمی‏توان دست یافت . از این روی برای استفاده صحیح و کامل از قرآن کریم، خداوند متعال وظیفه تبیین آیات قرآن را بر دوش حضرت رسول صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نهاده است.(نحل، آیه 44؛ ر.ک.، جمعه، آیه 2). پس از آن حضرت ، اوصیای ایشان علیهم‏السلام در جایگاه راسخان در علم، به تبیین معارف و حقایق قرآن می‏پردازند. در قرآن کریم،از فردی سخن رفته که شاهد رسالت پیامبر و دارای علم الکتاب است: «قُلْ کَفی باللّه‏ِ شَهیدا بَینی وَ بَینَکم وَ مَن عِندَه عِلمُ الکِتابِ» (رعد، 43 ؛ ر.ک. هود، 17).
برپایه روایات فریقین، مراد از «من عنده علم الکتاب» ، حضرت امیرمؤمنان علیه‏السلام است.( ر.ک: الکافی، ج 1، ص 229، ح 6؛ تفسیر عیاشی ، ج 2، ص 220، ح 76؛ بشارة المصطفی ، ص 194 ؛ تفسیر قرطبی ؛ ج 9، ص 336). گفتنی است که تنها کسی می‏تواند شاهد صدق محتوای رسالت حضرت رسول صلی‏الله‏علیه‏و‏آله باشد که به همه ابعاد و آفاق معارف قرآن ،اشراف داشته باشد.(مناهج البیان، جزء 1، ص 60 )
در احادیث فراوان، بر دانش کامل اهل بیت علیهم‏السلام به تمامی بخشهای قرآن و ضرورت رجوع به آنان در تفسیر و تأویل قرآن سخن رفته است . در اینجا به ذکر چند نمونه بسنده می‏شود.
امام صادق علیه‏السلام به ابو حنیفه فرمود:
تو فقیه مردم عراق هستی؟ عرض کرد: آری. فرمود: به چه وسیله به آنها فتوا می‏دهی؟ گفت: با کتاب خدا و سنّت پیامبرش. فرمود : ابو حنیفه! آیا به کتاب خدا - آنگونه که باید - شناخت داری؟ آیا ناسخ را از منسوخ باز می‏شناسی؟ گفت:آری. امام فرمود: «دعوی دانش کردی! وای بر تو! خداوند ،آن دانش قرآن را تنها نزد اهل کتاب - یعنی کسانی که کتاب را برای آنها فرو فرستاده - قرار داده است. وای بر تو! آنچنان علمی تنها نزد افراد ویژه‏ای از ذریّه پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله می‏باشد. خداوند تو را میراثدار یک ف از کتاب ننموده است».( علل الشرایع ، ص 89)
یادکرد این نکته ضروری است که تأکید بر ضرورت رجوع به سنت در تفسیر قرآن، به معنای حصر روشهای تفسیری در تفسیر روایی ـ به معنای رایج آن ـ نیست، بلکه مراد آن است که در کنار منبع قرآن و عقل، از سنت و احادیث معصومان علیهم‏السلام نیز باید مدد جست.

2. تعیین و تکوین مبانی تفسیری

از جمله کارکردهای مهم حدیث در تفسیر، استفاده از آن در شکل‏گیری مبانی تفسیر است. منظور از مبانی تفسیر، آن دسته از بنیانها، پیش‏فرضها، باورها، اعتقادات و دغدغه‏های مفسر است که در تفسیر کلام خدا به طور مستقیم یا غیرمستقیم تأثیر می‏گذارد.
هر مفسری مبانی خود را از خاستگاههای ویژه‏ای می‏گیرد و با آن مبانی اقدام به تفسیر قرآن می‏کند. برای نشان دادن نقش مبانی در تفسیر، می‏توان مفسری را در نظر گرفت که در مبانی کلامی واعتقادی خود به امکان رؤیت حسّی باری تعالی، اعتقاد پیدا کرده است. چنین مفسری طبعا از آیه «وُجوهٌ یَومئذ ناضِرة * الی ربّها ناظِرة» ( قیامت، 22 و 23)، تفسیری موافق با عقیده خود عرضه خواهد کرد. همچنین مفسّری که با اعتقاد به عصمت کامل پیامبران به سراغ آیات موهم عدم عصمت برود، از این آیات، تفسیری همسو وهماهنگ با مبنای اعتقادی خود ارائه خواهد کرد.
در یک روش تفسیری مطلوب، مفسّر، مبانی تفسیر قرآن را ،از مجموع احکام و اصول بدیهی عقلی، محکمات قرآن کریم و مسلّمات سنّت بر می‏گیرد . این گونه استفاده از احادیث در تفسیر قرآن را، می‏توان استفاده غیر مستقیم از حدیث در تفسیر دانست.
مثلاً مفسّری در صدد تفسیر آیه شریفه « وَ ما تَشاؤونَ الاّ أَن یَشاءَ اللّه‏ُ» (الانسان، 30) است. در این آیه، از مشیّت خدا و خواست آدمی سخن رفته و پرسشهایی از این دست، فراروی مفسر است: مشیت خدا چیست و نسبت آن با اراده انسان چگونه است؟ آیا مشیت، صفت ذات خداست یا صفت فعل؟ آیا اراده مطلق خدا با اراده و اختیار انسان منافات دارد؟
برای این پرسشها، پاسخهای مناسبی در متون دینی داده شده است. از این روی بایسته است که مفسر با مراجعه به منابع دینی، نخست دیدگاهی دینی در زمینه موضوعات یاد شده به دست آورد، آن‏گاه با تکیه بر آن مبانی برگرفته از کتاب و سنّت، به تفسیر آیه مورد اشاره اقدام کند. یا برای تفسیر آیات مربوط به معاد، لازم است مفسر با مراجعه به محکمات و مسلمات قرآن و حدیث، طرح کلّی معاد از دیدگاه دینی را به دست آورد و سپس با همین مبنا به تفسیر آیات پیرامون معاد بپردازد و در همه جا به مبنای خویش ملتزم باشد. اعتبار مبانیِ برگرفته از کتاب و سنّت، تا آنجاست که هر گاه مفسری با استفاده از آیات محکم و احادیث مسلّم به مبنایی (مثلاً جسمانی و عنصری بودن معاد) معتقد شد، نمی‏تواند به صرف تعارض این مبنا با ظاهر آیه مورد تفسیر، از آن عدول کند. بلکه با توجه به اعتبار و استحکام مبنا، می‏کوشد چنان تفسیری از آیه به دست دهد که با مبنای مورد نظر، تعارض و ناسازگاری نداشته باشد. و در صورت لزوم می‏تواند از ظاهر آیه دست شوید. اخذ مبانی از قرآن و حدیث برای تفسیر آیات معارفی و اعتقادی بسی مهم و اساسی است. زیرا در دیدگاه امامیه برای تفسیر آیات احکام، اساسا نمی‏توان منبعی غیر از کتاب و سنّت مدّ نظر داشت. در حالی که همواره ممکن است مفسری، خواسته یا ناخواسته مبانی فکری و اعتقادی خود را از منابعی غیر از کتاب و سنّت برگیرد و عناصر دینی را با عناصر غیر دینی درهم آمیزد.

3. حدیث در نقش منبع تفسیر

منابع یا مصادر تفسیر، مراجع و مدارکی هستند که مفسر برای تفسیر قرآن، به طور مستقیم به آنها مراجعه می‏کند و تفسیر خود را بدانها مستند می‏سازد. احادیث معصومان، در کنار دیگر مصادر تفسیر، از کارایی قابل توجهی برخوردار است. در وجه سوم کارکرد حدیث در تفسیر، مفسر به تفاسیر روایی و جوامع حدیثی روی می‏آورد و از احادیث معتبری که در ذیل آیات وارده شده بهره می‏جوید. این گونه استفاده از حدیث در تفسیر قرآن را می‏توان کاربرد مستقیم حدیث در تفسیر دانست. برخی از مهمترین کارکردهای حدیث در نقش منبع تفسیر قرآن با ذکر مثال، در پی می‏آید . بدیهی است که این فهرست کامل نیست و با جستجو وتتبع بیشتر، موارد دیگری از کارکردهای حدیث در تفسیر قرآن را می‏توان به فهرست حاضر افزود.

1ـ3. گزارش شأن نزول

شناخت اسباب و زمینه‏های نزول، بستر مناسبی برای فهم یک آیه است. با قرار گرفتن در فضای نزول یک آیه، بهتر می‏توان به مراد واقعی آن دست یافت.بخشی از احادیث تفسیری بیانگر اسباب نزول قرآن است.برای مثال در منابع حدیثی و تاریخی فریقین آمده است که مراد از«الذین آمنوا...» در آیه «إنّما ولیکم اللّه‏ ورسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة ویؤتون الزکاة و هم راکعون» (مائده، 55) حضرت امیرمؤمنان علیه‏السلام است که در رکوع نماز، انگشتر خود را در راه خدا انفاق کرد.(1)

2ـ3. بیان مصداق

از کارکردهای مهم حدیث در تفسیر قرآن، بیان مصداق یا مصداقهای مفهوم عامّ قرآنی است. به عنوان مثال در تفسیر «حسنة» در آیه «و منهم من یقول ربّنا آتنا فی الدنیا حسنة و فی الآخرة حسنة و قنا عذاب النار» (البقره، 201) آمده است که امام صادق علیه‏السلام فرمودند: «رضوان خدا و بهشت در آخرت و فراخی معیشت و حسن خلق در دنیا». ( تفسیر العیاشی، ج 1 ،ص 98 ) در حقیقت، «رضوان خدا»، «بهشت در آخرت»، «فراخی معیشت» و «حسن خلق» مصادیق مفهوم «حسنة» هستند.
گاه می‏بینیم که در تفسیر یک آیه، احادیث متعددی با مفاد مختلف وارد شده که ظاهرا با هم تعارض دارند. به این معنا که پذیرش یکی به عنوان تفسیر آیه، مستلزم نفی بقیه است. در حالی که در نگاه ژرف دانسته می‏شود که روایات، بیان مصادیق مفاهیم عام قرآنی هستند. برای نمونه در تفسیر آیه «و تبتل إلیه تبتیلاً» (المزمل، 8) احادیث متعددی ذکر شده که هر کدام به گونه‏ای تبتّل را معنا می‏کند. در حدیثی امام موسی اظم علیه‏السلام فرمود: «تبتّل آن است که هنگام دعا کف دستها را بر گردانی: «التّبُتُّل أَن تُقلِّبَ کَفِّیّکَ فِی الدُّعاءِ اِذا دَعَوتَ».(نورالثقلین، ج 5، ص 449). در حدیث دیگر، امام صادق علیه‏السلام در تفسیر آیه می‏فرماید: «دعا کردن در حالی که با یک انگشت اشاره می‏کنی».(الکافی، ج 2، ص 48 ، ح 3 و ص 481، ح 5).برخی از مفسران معاصر در این زمینه نوشته‏اند: «میان احادیث وارد در تفسیر تبتّل تنافی نیست. زیرا روشن است که تنافی میان دو امر مُثبِت نیست، بلکه تنافی میان امر مُثبِت و نافی است. با این بیان، تنافی این روایات با مستفاد از عبارت قاموس ـ که تبتّل را به معنی انقطاع و اخلاص می‏داند ـ دفع می‏شود. بدین صورت که احادیث، بیانگر مصادیق اخلاص و انقطاع مذکور است».(مناهج البیان، جزء 29، ص 125).

3ـ3. بیان مراد

افزون بربیان مصادیق مفاهیم عام قرآنی، دربرخی احادیث تفسیری، به شرح وایضاح و بیان مراد عبارات وآیات قرآن پرداخته شده است.از امام جواد علیه‏السلام درباره معنای صمد پرسش شد.فرمود: «السَّیِّدُ المَصمودُ اِلَیهِ فِیالقَلیلِ والکَثیرِ».( الکافی، ج 1، ص 123).نمونه دیگر،احادیثی است که شیخ صدوق درتفسیر سوره توحید آورده است.(ر.ک.التوحید، ص 88، باب تفسیر سوره قل هو اللّه‏ احد).همچنین در روایات متعدد، مراد از «الصادقین» در آیه «اتقوا اللّه‏َ وَ کُونوا مَعَ الصّادِقینَ» (توبه،119) بیان گشته که عبارت از ائمه هدی علیهم‏السلام است.(ر.ک.الکافی، ج 1،ص 207 به بعد). درباره فرق «بیان مراد» با «بیان مصداق» باید گفت که لفظ «الصادقین» به تنهایی ممکن است مصادیق متعددی داشته باشد، اما در این دو آیه، تنها امامان معصوم علیهم‏السلام اراده شده‏اند.

4ـ3. رفع تعارض ظاهری آیات

گاه در نگاه نخست، میان برخی آیات تعارض و ناهمخوانی به چشم می‏خورد. با کمک برخی احادیث تفسیری می‏توان به رفع این تعارض پرداخت. برای مثال ممکن است تصور شود که میان آیه «فَانکِحوا ما طابَ لَکُم مَنَ النِّساءِ مَثنی و ثُلاثَ و رُباعَ فَإنْ خِفتُم أَلاّ تَعدِلوا فَواحِدَةً» (النساء، 3) و آیه «وَلَن تَستَطیعوا أَن تَعدِلوا بَینَ النِّساءِ وَلَو حَرَصتُم» (النساء، 129) تعارض وجود دارد. در حالی که از نظر روایات، منظور از عدالت در آیـه نخست، عدالت در هزینه و نفقه، امّا در دوّمی، عدالت در دوست داشتن و مودّت. (تفسیر العیاشی، ج 1، ص 207، ر.ک. مناهج البیان ، جزء 4 ، ص 185).

5ـ3 . تقیید مطلق

برخی احکام و گزاره‏هایِ مطلق قرآن، در احادیث تقیید شده است. به عنوان مثال ، حکم وصیت در آیه «فَإِن کانَ‏لَکُم وَلَدٌ فَلَهنَّ الثُّمنُ مِمّا تَرکتُم مِن بَعدِ وَصیّةٍ تُوصونَ بِها أَو دَینٍ» (نساء،12) به صورت مطلق آمده و ممکن است بر اساس آیه گفته شود که شخص می‏تواند درباره تمامی اموال خود وصیت کند. در حالی که اطلاق وصیت، بر اساس سنّت تقیید خورده و وصیت در باره ثلث اموال نافذ است.( ر.ک.الکافی، ج 7، ص 10 و11).

6ـ3. تخصیص عام

برخی عمومات قرآنی در احادیث تخصیص خورده است. برای نمونه در آیه «وَ لَکُم نِصفُ ما تَرکَ أَزواجُکُم» (نساء، 12)، عبارت «ازواجکم» افاده عام می‏کند و انواع زوج ـ اعم از نکاح دائم و منقطع ـ را شامل است.از آن رو که جمع و مضاف به معرفه است. عموم آیه به وسیله سنّت تخصیص خورده و توارث تنها در ازدواج دائم معتبر است. بر طبق روایت تهذیب الأحکام، عبداللّه‏ بن عمرو گوید: از امام صادق علیه‏السلام در باره متعه (ازدواج موقت) پرسیدم، حضرت فرمود:« از سوی خدا و رسولش برای تو حلال است. گفتم: حدّ آن چیست؟ فرمود: از جمله حدودش آن است که از او ارث نبری و او از تو ارث نبرد».(تهذیب الاحکام، ج 7، ص 265، ح 68).

7ـ3. تبیین مجمل

بسیاری از احکام، معارف اخلاقی و اعتقادی و قصص، در قرآن به صورت مجمل آمده که شرح و تبیین آنها در سنّت آمده است. در قرآن آمده «أَقیمُوا الصَّلاةَ و آتُوا الزَّکاةَ» (البقره، 43) امّا شرایط، چگونگی و جزئیات اقامه نماز و پرداخت زکات در سنّت آمده است. تفصیل داستانهای قرآن مانند: سرگذشت پیامبران، اصحاب کهف، پرندگان ضرت ابراهیم علیه‏السلام در احادیث آمده است. در قرآن آمده: «ولا یَغتَبْ بَعضُکُم بَعضا» (الحجرات، 12) این‏که تعریف غیبت جیست؟ شرایط حرمت آن کدام است؟ در چه مواردی غیبت کردن جایز است و... همه در سنّت آمده است.در قران کریم، بر وجود ولیّ مفترض الطاعة پس از حضرت رسول صلی‏الله‏علیه‏و‏آله تأکید شده واوصاف وی بیان گشته است. وشخص ولی وامام را حضرت رسول صلی‏الله‏علیه‏و‏آله معرفی کرده است.در حدیثی به نقل از جابر انصاری آمده است که آن گاه که خداوند آیه «یا ایها الّذینَ آمَنوا أَطیعُوا اللّه‏َ وأَطیُعوا الرَّسولَ و اُولی الأمرِ مِنکم» (نساء،59) را بر پیامبرش نازل کرد، گفتم: ای رسول خدا!خدا و رسولش را شناختیم .اولی الامر که خداوند، طاعت آنان را قرین طاعت تو ساخته ،چه کسانی هستند؟ حضرت فرمود: «ای جابر!آنان جانشینان من و پیشوایان مسلمین پس از من هستند. نخستینشان علی بن ابی طالب و...». ( کمال الدین، ص 253؛ کفایة الاثر، ص 53؛ مناقب آل ابی طالب، ج 1، ص 242) و همین گونه جزئیات اسما وصفات الهی، معادشناسی و... .

8ـ3. بیان تأویل

در اینجا مراد از تأویل، معانی باطنی آیات است که از ظاهر آیات نمی‏توان بدان معانی دست یافت. بخشی از احادیث تفسیری شیعه ناظر به تأویل آیات قرآن است. در ذیل آیه «وَ إِذ اَخَذَ اللّه‏ُمیثاقَ النَّبیّینَ لَما آتیتُکم مِن کِتابٍ و حِکمةٍ ثمّ جاءَکم رَسولٌ مُصدّقٌ لِما مَعکُم لَتؤمِننَّ به و لَتنصُرُنَّه...» (آل‏عمران، 81 و 82) احادیثی وارد شده که بیانگر تأویل آیه هستند. از جمله امام صادق علیه‏السلام ـ بنا به نقل فیض بن أبی شیبه ـ پس از تلاوت آیه فرمود: «به رسول خدا ایمان می‏آورید و امیرالمؤمنین علیه‏السلام را یاری می‏کنید. گفتم: و امیرالمؤمنین را یاری می‏کنید؟ فرمود: بله، از آدم به بعد. و خداوند هیچ نبیّ یا رسولی مبعوث نمی‏کند، مگر آن که به دنیا بر می‏گردد تا پیشاپیش امیرالمؤمنین علیه‏السلام مبارزه کند». ( تفسیر العیاشی، ج 1 ،ص 181؛ کنزالفوائد، ج 1 ،ص 54 و 55؛ مختصر بصائرالدرجات، ص 32).
نویسنده تفسیر مناهج البیان درباره این روایات نوشته‏اند:«این احادیث، از باب تأویل و باطن است نه از باب تفسیر. و هر یک از تفسیر و تأویل در جایگاه خود حق است و پیداست که این دو، جایگاه واحد ندارند... پس اثبات یک شیئی در ظاهر قرآن با ثبوت شیئی دیگر در تأویل و بطون قرآن، منافات ندارد. و اگر دلیل موثقی بر تأویل و باطن باشد، آن را اخذ می‏کنیم، همچنان که ظاهر را اخذ می‏کنیم».( مناهج البیان، جزء 3، ص 290).
در حدیث زیر تصریح شده که موضوعِ یاری امیر مؤمنان علیه‏السلام تأویل آیه است:
سلام بن مستنیر از امام صادق علیه‏السلام نقل می‏کند که فرمودند: «مخالفان، عنوانی برای خود گذاشته‏اند که خداوند، تنها علی بن ابی طالب علیه‏السلام را بدان نامیده است و تأویل آن نیامده است. گفتم: تأویل آن کی می‏آید؟ فرمود: هر گاه بیاید، خداوند در پیشگاه او (امام علی علیه‏السلام ) پیامبران و مؤمنان را گرد هم می‏آورد تا او را یاری کنند. و این سخن خداست: «و إذ أخذ اللّه‏ میثاق النّبیین...». در آن روز پرچم رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به علی بن ابی طالب داده می‏شود و او پیشوای تمامی مردم خواهد بود. کلیه انسانها در زیر پرچم او خواهند بود و او پیشوای آنها خواهد بود. این تأویل آیه است».( تفسیر العیاشی، ج 1، ص 181).

9ـ3. تفسیر آیات متشابه

ظواهر آیات متشابه مورد نظر نیست و این قبیل آیات، پس از ورود بیان از خارج، در معانی تأویلی ظهور می‏یابند.( ر.ک.نگاهی به علوم قرآنی: ص 125). با استفاده از احادیث وارد در تفسیر آیات متشابه، می‏توان به مدلول آنها دست یافت. برای مثال در تفسیر آیه «وُجوهٌ یَومئذ ناضِرةٌ * إلی ربّها ناظِرةٌ» (قیامت، 22 و 23) امام رضا علیه‏السلام می‏فرمایند: «یعنی چهره‏ها نورانی است و به ثواب پروردگارش نظر می‏کند».(التوحید، ص 116 ح 19) و نیز امیر مؤمنان علیه‏السلام در حدیثی فرموده‏اند: «...این سخن خداست: إلی ربّها ناظرة» مراد از نظر به خدا، نگریستن به ثواب خداوند تبارک و تعالی است».(التوحید، ص 262).

10ـ3. تفسیر موضوعی

در برخی از احادیث تفسیری، با کنار هم قرار دادن آیات پیرامون یک موضوع، به تبیین ابعاد و جوانب آن موضوع قرآنی پرداخته شده است. برای مثال امام صادق علیه‏السلام باره وجوه کفر فرمود: «کفر در کتاب خدا بر پنج وجه است: یک وجه، کفر انکار است و انکار خود بر دو گونه است، و کفر با ترک کردن آن چه خداوند امر کرده، و کفر برائت ،و کفر نعمتها».(الکافی، ج 2، ص 389) در ادامه حدیث ،حضرت با استشهاد به آیات قرآنی به توضیح اقسام کفر پرداخته‏اند.

11ـ3. استخراج مفاهیم دینی از آیات

در پاره‏ای احادیث، برخی مفاهیم دینی با استناد به آیات تعریف شده است. به عنوان نمونه، امام علی علیه‏السلام می‏فرماید: «تمام زهد میان دو جمله قرآن است. خدای تعالی می‏فرماید: «لکَیلا تَأسَوْا عَلی ما فاتَکُم ولا تَفرَحوا بِما آتاکُم» (حدید، 23) هر که بر گذشته تأسف نخورْد و از آینده شادمان نگشت، دو سوی زهد را برگرفته است».(نهج البلاغه، حکمت439). در حدیث دیگری آمده است که امام سجاد7 فرمود: «زهد ده جزء است: بالاترین درجه زهد، پایین‏ترین درجه ورع است... بدان که زهد در آیه‏ای از کتاب خداست: لکیلا تأسوا...».(الکافی، ج 2، ص 128، ح 4.)

12ـ3. تفسیر واژگانی

برخی از احادیث تفسیری، ناظر به تفسیر واژگانی عبارات قرآنی است. نمونه این نوع احادیث، حدیثی است که در آن امام باقر علیه‏السلام معنای واژه «سبح» را در آیه «إنّ لکَ فی النهارِ سَبحا طَویلاً» (مزمل، 7) بیان می‏فرماید: «منظور آن است که برای خواب و نیازت فراغت طولانی داری». (تفسیر القمی، ج 2، ص 392.)
در حقیقت، در حدیث یاد شده، معنای لغوی « سَبْح» ـ که همان فراغت است ـ بیان شده است.( ر.ک.الصحاح، ج 1، ص 372؛ لسان العرب، ج 2، ص 470).

13ـ3. ظهورگیری

نقش احادیث در مقام ظهورگیری از آیات، قابل ملاحظه است. گاه مفاد یک حدیث، مؤیّدی برای ظهوری از آیه در میان ظهورات دیگر است. برای نمونه درباره تعبیر «عظام» در آیه «أَو کالّذی مرَّ عَلی قَریةٍ...وَانظُر اِلی حِمارکَ وَلنجعلکَ آیةً لِلناسِ وَانظُر إلَی العِظامِ کَیفَ نُنشزُها ثمّ نَکسوها لَحما...» (البقره، 259) دو دیدگاه مطرح است : برخی مراد از عظام را استخوانهای حمار وبرخی استخوانهای فرد مبعوث دانسته‏اند.(مجمع البیان، ج 2، ص 174)
از برخی احادیث استفاده می‏شود که منظور، استخوانهای فرد مبعوث است. بر پایه نقل عیاشی، امام صادق علیه‏السلام فرمود: «... اولین عضوی از او که خداوند آفرید، چشمان او بود، به صورت پوسته نازک تخم‏مرغ. سپس به او گفته شد: «چقدر درنگ کردی؟ گفت: یک روز درنگ کردم» سپس چون دید که خورشید غروب نکرده گفت: «یا بخشی از روز» خدا گفت: «بلکه صد سال درنگ کردی پس بنگر به غذایت و نوشیدنی‏ات که تباه نشده است....»پس شروع کرد به نگریستن به استخوانهایش که چگونه برخی به برخی دیگر پیوند می‏خورد و می‏دید که چگونه خون در رگهایش به جریان می‏افتد. پس چون سر پا ایستاد گفت: «می‏دانم که خداوند بر هر چیزی تواناست».(تفسیر عیاشی، ج 1، ص 140).

14ـ3. تفسیر قرآن به قرآن

در برخی احادیث تفسیری با استناد به آیاتی، معنا و مراد آیه دیگر بیان شده است. از آنجا که نگاه متقابل آیات و نسبت تفسیری آنها با یکدیگر، غالبا برای ما پوشیده است، نمی‏توانیم بگوئیم که مثلاً مراد از ظلم در آیه «انّ الذین آمنوا ولم یلبسوا ایمانهم بظلم» (انعام، 82) شرکی است که در آیه «یا بنیّ لا تشرک باللّه‏ انّ الشرک لظلم عظیم» (لقمان، 13) مطرح شده است. دلیل این پوشیدگی، آن است که ظلم مصادیق متعددی دارد و تعیین یک مصداق از آن، نیازمند دلیلی است که در خود آیات وجود ندارد.از سوی دیگر شرک نیز جلوه های گوناگون دارد.
از آنجا که پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و وارثان علوم ایشان ـ امامان معصوم علیهم‏السلام ـ به تمامی جوانب قرآن احاطه کامل دارند، می‏توانند چنین تفسیری ارائه دهند. همچنان که در باره آیات یاد شده چنین تفسیری از سوی پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وارد شده است.(مجمع البیان، ج 4، ص 327)

15ـ3. تعیین ناسخ و منسوخ

در بخش نخست گفته شد که قرآن دارای ناسخ و منسوخ است. شناخت ناسخ و منسوخ نیازمند علم به زمان نزول آیات است. زیرا برای تحقق نسخ ،تقدم نزول آیه منسوخ ضروری است. این موضوع از متن قرآن بر نمی‏آید و تنها راه شناخت آن، مراجعه به تاریخ نزول و احادیث تفسیری است.
برای مثال، بر اساس احادیث، آیه «فاعفوا و اصفحوا حتّی یأتی اللّه‏ بأمره إنّ اللّه‏ علی کلِّ شیئی قدیر» (البقره، 109) معروف به آیه عفو، با آیه «قاتلوا الّذین لا یؤمنون باللّه‏ ولا بالیوم‏الآخر» (التوبة، ) که به آیه سیف موسوم شده، نسخ گردیده است.(ر .ک . مناهج البیان، جزء 1، ص 308-312)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/10/12ساعت 23:3  توسط عطیه صیامی گرجی  | 

. قرآن و اثبات معجزات متنوع برای پیامبر اسلام : :.

شک نیست که پیامبر اسلام غیر از قرآن مجید معجزات فراوان دیگری داشته است و این مطلبی است که مورد اتفاق تمام مسلمانان جهان می باشد و روایات متواتری نیز بر آن دلالت دارد.

در قرآن مجید نیز کراراً به این مساله اشاره شده، گاه بطور اجمال و سربسته و گاه به صورت تفصیلی و دست گذاشتن روی معجزات خاص.

توجه شما را به این آیات جلب می نماییم:

" واذا ذکروا لا یذکرون – واذا راوا آیة یستسخرون – وقالوا ان هذا الا سحر مبین. "

قرآن در مقام مذمت ونکوهش کافران می گوید: «هنگامی که به آنها تذکر داده شود پذیرا نمی شوند و هنگامی که معجزه ای را ببینند مسخره می کنند و می گویند این تنها سحر آشکاری است» (صافات/ 13 تا 15)

تعبیر به « راوا آیة» به خوبی نشان می دهد که آنها معجزه یا معجزاتی را از پیامبر اسلام مشاهده کردند و به جای اینکه به او ایمان بیاورند دوعکس العمل بسیار منفی نشان دادند نخست اینکه : به « استهزاء» و سخریه پرداختند و دیگر این که از آن به عنوان «سحرآشکاری» یاد کردند.

مسلم است که آیات قرآن شنیدنی است، نه دیدنی. بنابراین واژه «آیه» در اینجا نمی تواند ناظر به آیات قرآن باشد. اضافه بر این تعبیر به «سحر آشکار» نیز کاملاً با معجزات و خارق عادات تناسب دارد و اصولاً این که پیامبر اسلام را ساحر خواندند و بطور گسترده روی این مساله تبلیغ کردند نشان می دهد که خارق عادات و معجزاتی از او دیده بودند.

ازهمه اینها گذشته چگونه ممکن است پیغمبر اکرم درکتاب آسمانی خود این همه معجزات حسی از پیامبران دیگر – مانند مساله «ید بیضاء» و «عصای موسی» و معجزات نه گانه ای که از او صادر شد (نمل -12) و یا معجزات متعددی که از حضرت مسیح مانند «احیای مردگان» و «شفای کور مادرزاد» و «بیماران غیرقابل علاج» و مانند آن و همچنین معجزات ابراهیم و صالح و یوسف و سلیمان و داود که همگی در قرآن آمده است – نقل کند و خودش هیچ گونه معجزه حسی نیاورد.

چگونه می تواند مردم را قانع کند که همه انبیاء معجزات حسی داشتند و من ندارم ودر عین حال نبوت من برترین نبوتها و آیین من بهترین آیینها است.

همه این قرائن به ضمیمه آیه فوق نشان می دهد که آن حضرت دارای معجزات دیگری بوده است.

علاوه بر آیه فوق، آیات فراوان دیگری در قرآن مجید داریم که هر چند به تنهایی صراحتی در مساله اعجاز پیامبر اسلام ندارد، ولی به ضمیمه روایاتی که از پیشوایان دین یا در شان نزولها و تواریخ در توضیح وتفسیر آن آمده از معجزات فراوان دیگری از پیامبران اسلام خبر می دهد که نمونه هایی از آن را در زیر ملاحظه می کنید.

1- در ذیل آیه 95 سوره حجر انا کفیناک المستهزئین «ما شر استهزاء کنندگان را از تو دفع کردیم» آمده است که 6 گروه (یا کمتر) هر کدام به نوعی پیامبر اسلام را به باد استهزاء می گرفتند و هرگاه او به دعوت کردن مردم برمی خواست آنها با سخنان خویش تلاش می کردند مردم را از اطراف او پراکنده کنند. ولی خداوند هر یک از آنها را به بلایی مبتلا ساخت و چنان در خود فرو رفتند که پیامبر (ص) را فراموش کردند.

2- درآیه 11 سوره مائده می فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده اید نعمتی را که خدا به شما بخشیده یاد کنید آن زمان که جمعی (از دشمنان) قصد داشتند دست خود را به سوی شما دراز کنند (و به شما ضربه زنند) اما خداوند دست آنها را کوتاه کرد».

یا ایها الذین آمنوا اذکروا نعمت الله علیکم اذ هم قوم ان یبسطوا الیکم ایدیهم فکف ایدیهم عنکم.

در بعضی از روایات آمده که این اشاره سربسته ناظر به توطئه «یهود بنی نضیر» است که توطئه برای کشتن پیامر اسلام چیده بودند. هنگامی که پیامبر (ص) با گروهی از یاران به سراغ آنها رفتند تا درباره قراردادی که نسبت به دیه مقتولین داشتند صحبت کنند آنها گفتند مانعی ندارد بنشینید و غذا میل کنید تا مقصود شما انجام گردد و در این حال قصد داشتند حمله غافلگیرانه کنند و پیامبر و یارانش را از بین ببرند خداوند پیامبر را آگاه فرمود و او هم یارانش را با خبر ساخت و با سرعت برگشتند « و این یکی از معجزات پیامبر بود» و کان ذلک احدی معجزاته

3- در ذیل آیه 45 سوره اسراء – واذا قرات القران جعلنا بینک و بین الذین لا یومنون بالاخرة حجابا مستورا: « و هنگامی که قرآن می خوانی میان تو آنها که ایمان به آخرت ندارند حجاب و پوششی نامرئی قرار می دهیم» که گاه بعضی از دشمنان در حالی که پیامبر مشغول تلاوت قرآن بود قصد جان او را می کردند و خداوند پیامبرش را با حجاب مرموزی از دید آنها پنهان

می داشت – در حدیثی که مرحوم طبرسی در احتجاج از علی (ع) نقل کرده چنین آمده است که خداوند محمد (ص) را با پنج حجاب از دیدگان کسانی که قصد قتل او را داشتند پنهان می داشت که به این پنج حجاب در آیات قرآن اشاره شده است. در یک جا (آیه 9 سوره یس) می فرماید: و جعلنا من بین ایدیهم سداً (ما ازپیش روی آنها سدی قرار دادیم) این حجاب اول است سپس می افزاید: و من خلفهم سداً (و از پشت سر آنها سدی قرار دادیم) واین حجاب دوم است و بعد می فرماید: فاغشیناهم فهم لا یبصرون (ما چشمان آنها را پوشاندیم و لذا چیزی را نمی بینند) این حجاب سوم است.

سپس (در آیه 45 سوره اسراء) می فرماید: وَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً: این حجاب چهارم است.

سپس فرموده: انا جعلنا فی اعناقهم اغلالا فهی الی الاذقان فهم مقمحون « غلهایی که درگردن آنها است تا چانه ها ادامه دارد و سرهایشان را به بالا نگاهداشته است» و لذا چیزی را مشاهده نمی کنند (یس: 8) و این حجاب پنجم است.

این حجابها خواه جنبه مادی داشته باشد خواه معنوی، هر چه بوده مانع از توطئه های مختلف بر ضد پیامبر گردیده است که خود نمونه ای از معجزات پیامبر است.

4- در آیه 137 بقره می خوانیم: فسیکفیکهم الله و هو السمیع العلیم: «خداوند به زودی دفع شر آنها را ازشما می کند و او شنونده و دانا است» و از توطئه هایشان آگاه است.

تنها کسانی که با تاریخ اسلام آشنا هستند می توانند از عمق مفهوم این آیه آگاه شوند چرا که اعراب لجوج و متعصب جاهلی مخصوصا اشراف بت پرست مکه که با ظهور اسلام همه منافع نامشروعشان به خطر افتاده بوداز هیچ گونه توطئه ای برای نابود کردن اسلام و پیامبر فروگذار نکردند. در عین حال آیه فوق به صراحت به مسلمانان وعده می دهد که خداوند دفع شر آنها را می کند، نقشه هایشان نقش برآب و توطئه های آنها خنثی می گردد و این یک پیشگویی اعجازآمیز است.

5- در آیه 9 سوره احزاب اشاره به اعجازدیگری شده است که در جنگ احزاب واقع شد می فرماید: « ای کسانی که ایمان آورده اید نعمت خدا را بر خودتان به یاد آورید در آن هنگام که لشگرهای مهمی به سراغ شما آمدند (و تمام قبایل عرب برای تابودیتان دست به دست هم دادند) ولی ما باد و طوفان سختی بر آنها فرستادیم و لشکریانی که آنها را نمی دیدند ( و قدرت آنها را درهم شکستیم، پا به فرار گذاردند) و خداوند به آنچه انجام می دهید بینا است» (يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ ريحاً وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها وَ كانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيراً)

کسانی که داستان «جنگ احزاب» را در قرآن مجید و روایات و تواریخ مطالعه کنند به خوبی می دانند که در این میدان یک نابرابری شدید در میان مسلمین و دشمنان آنها وجود داشت و چنان مدینه رامحاصره کرده بودند که بر حسب ظاهر سقوط مدینه حتمی بود و کار به قدری بر مسلمانان مشکل شد که به تعبیر قرآن اذ زاغت الابصار و بلغت القلوب الحناجر ... و زلزلوا زلزالا شدیدا: « چشمها از وحشت خیره شده بود و جانها به لب رسیده بود...و مسلمین سخت متزلزل بودند»

در چنین شرایطی ناگهان نسیم رحمت الهی وزیدن گرفت و مبدل به طوفانی شد که همه چیز را دگرگون ساخت، خیمه و خرگاه و زندگی کفار را در هم ریخت، رعب و وحشت شدیدی در قلب آنها افکند و «امدادهای غیبی الهی» به یاری مسلمین شتافت و مشرکان بی آنکه با این همه زحمت کاری انجام داده باشند عقب نشینی کرده به مکه باز گشتند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/10/12ساعت 23:1  توسط عطیه صیامی گرجی  |